امروز بیش از هر زمان، پیروی از آن «الگوی کامل» و تأسی به آن «اسوه حسنه» بر امت آن حضرت ضروری است، تا نه تنها با قلم و تألیف و مقالات از ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) دفاع شود، بلکه مؤثرترین دفاع و رساترین تبلیغ، با «زبان عمل» صورت پذیرد و چشم جهانیان با مشاهده رفتار و اخلاقِ «امت محمدی» دریابند که آنچه در باره پیامبر به عنوان تبلیغ سوء، گفته و نوشته و پخش می شود بی اساس است و سیمای نورانی حضرت محمد(ص)، درخشان تر از آن است که با ابرهای تیره شبهات مخالفان و لجن پراکنی معاندان، از فروغ افشانی باز ماند.

1ـ مراعات حال مردم

از جلوه های رحمت نبوی نسبت به امت، دلسوزی و ترحم و مهربانی بود و مردم و ضعیفان را مراعات می کرد و تا به آنان سخت نگذرد و این مصداق آیه شریفه «بالمؤمنین رؤوفٌ رحیم» است.

 

سخنرانی طولانی و خطبه نماز جمعه مفصل و طول دادن نماز، معمولاً برای افراد ضعیف خسته کننده است. پیامبر خدا حال آنان را مراعات می کرد. به فرموده حضرت علی(ع):

 

پیامبر خدا(ص) در عین حال که نمازش کامل بود، از همه کوتاه تر می خواند و خطبه هایش کوتاه ترین خطبه ها بود و حرف های غیر لازم کمتر می گفت.

 

البته این در نماز واجب بود که به جماعت خوانده می شد، و گرنه نمازهای مستحبی را در خلوت خویش بسیار هم طولانی می خواند و آنقدر به عبادت می ایستاد که پاهای مبارکش ورم می کرد.

 

پیامبر گاهی در نماز جمعه یا جماعت، صدای گریه کودک می شنید، نماز را سریع تر می خواند و تمام می کرد، تا مادر آن کودک به فرزندش برسد. آن حضرت با آنکه اغلب نمازهای مغرب و عشا را با فاصله می خواند، اما در سفرها که شتاب در پیمودن راه بود، یا در شب های بارانی، یا وقتی کار فوری داشت، «مغرب» را دیرتر و «عشا» را زودتر می خواند و دو نماز را با هم و بدون فاصله می خواند و می فرمود: هر کس رحم نکند، مورد ترحم قرار نمی گیرد!

 

خطبه های کوتاه وی نیز مظهری از همین رحمت و مراعات بود «کانَ اقصرَ الناس خُطبةً و اَقَلَّهُ هَذَرا.»

 

حتی هنگام غذا بر سر سفره های جمعی نیز مراعات حال افراد را می کرد تا کسی گرسنه نماند. چنین روایت شده است:

 

«إَذا اَکَل مَع قومٍ طَعاما کانَ اوّلَ مَنْ یَضَعُ یَدَهُ و آخِرَ من یَرْفَعُها، لِیأکُلَ القومُ؛

 

هر گاه همراه گروهی غذا می خورد، اولین کسی بود که دست به سوی غذا می برد و آخرین نفری بود که دست از طعام برمی داشت، تا دیگران بخورند.»

 

چون اگر چنین نمی کرد، شاید کسانی از روی حجب و حیا با آنکه سیر نشده اند دست از غذا بکشند، یا در آغاز طعام با آنکه بسیار گرسنه و بی تابند، به لحاظ رعایت ادب، آغاز به خوردن نکنند. این رفتار، سبب می شد کسی گرسنه از سر سفره برنخیزد.

 

گاهی آن حضرت سواره بود. اجازه نمی داد کسی یا کسانی پیاده همراه او بیاید. یا او را سوار بر مرکب خویش می کرد، یا اگر طرف حاضر نبود سوار شود، می فرمود: پس جلوتر برو و در فلان جا منتظرم باش تا برسم.

 

گاهی کودکی را می آوردند که حضرت برایش دعا کند تا نامگذاری کند. حضرت برای تکریم خانواده اش کودک را به آغوش می گرفت و کودک در دامن پیامبر گاهی ادرار می کرد. بعضی از حاضران بر سر بچه داد می کشیدند، حضرت آنان را نهی می کرد و می فرمود: بگذارید ادرارش تمام شود. سپس بعد از دعا یا نامگذاری و خوشحال کردن بستگان آن کودک برمی خاست و جامه خویش را می شست و چنان رفتار می کرد که آنان تصور نکنند پیامبر از این پیش آمد ناراحت شده است و این نهایت مراعات حال مردم و لطف و مهرورزی به آنان است.

 

2ـ ادب و تواضع

ادب در برخورد، هم محبوبیت آور است، هم نشانه شخصیت انسان، هم نشان حرمت نهادن به انسان های دیگر.

 

پیامبر خدا(ص) ادب شده الهی بود و می فرمود: «اَدّبنی ربّی فَأحَسَن تأدیبی»، هم در رفتارش با مردم، ادب را رعایت می کرد.

 

ادب، جلوه های مختلف دارد که در نگاه، سخن، جواب، نشستن، غذا خوردن و ... خود را نشان می دهد. پیامبر خدا(ص) افراد را با بهترین لقب ها صدا می کرد و از نام بد نهادن بر اشخاص پرهیز داشت. هرگز رسول خدا(ص) را ندیدند که پای خود را پیش همنشین خود دراز کند: «ما رُئِیَ مُقدِّما رِجْلَهُ بَیْنَ یَدَی جلیسٍ لَهُ قَطُّ» آن حضرت هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد، بلکه گوش می داد تا سخنش به پایان برسد. نزد دیگران آروغ نمی زد، خنده اش تبسم بود و به حد قهقهه نمی رسید، هرگز زانوهای خود را پیش دیگران لخت نمی کرد: «ما اَخرَج رُکبَتَیهِ بَینَ یدیْ جلیسٍ لَهُ قَطُّ»، هنگام غذا خوردن بر سر سفره هم که می نشست، زانوان و قدم های خویش را جمع می کرد و مثل نمازگزار در حالت تشهد می نشست، با حوصله به حرف های دیگران گوش می داد، وقتی هم سخن می گفت، سخن خویش را با لبخند می آمیخت:

 

«کانَ رسولُ اللّه (ص) اِذا حَدَّث بحدیثٍ تَبسَّمَ فی حدیثهِ».

 

از نشانه های دیگر ادب نبوی، آراستگی هنگام حضور در جمع مسلمانان بود. وقتی می خواست به مسجد برود یا در جمعی حاضر شود، نگاه در آینه می کرد. سر و صورت خود را شانه می زد و مرتب می کرد و خود را هم برای خانواده و هم برای اصحاب می آراست و می فرمود: خداوند دوست دارد که بنده اش وقتی نزد برادرانش بیرون می آید، خود را برای آنان آماده و آراسته سازد. عطر زدن و خوشبویی آن پیامبر نیز جلوه ای از ادب رفتاری حضرت در اجتماع بود.

 

3ـ مردمی زیستن

رسول خدا(ص) با آنکه اولین شخصیت جهان آفرینش و افضل انبیا و دارای آن موقعیت دینی، علمی، اجتماعی و سیاسی و محبوبیت بود، اما رفتار و زندگیش کاملاً مردمی و با مردم و کنار مردم و همدرد و همداستان با مردم بود و تواضع و فروتنی حضرت بی نظیر بود. اینکه قرآن در باره او و از زبان او می گوید: «أنا بشرٌ مِثلکم»، واقعا خود را مثل دیگران می دانست و برای خود امتیاز خاصی قائل نبود. در میان مردم حلقه وار می نشست، وارد مجلسی که می شد هر جا که جا بود می نشست، روی زمین غذا می خورد، مثل بندگان روی زمین می نشست، به تشییع جنازه و عیادت مریض می رفت، با فقیران و بینوایان همنشین و هم غذا می شد: «یجالسُ الفقراءَ و یؤاکِلُ المَساکینَ».

 

با آنکه روح بلند و افکار عالی و قرب به خدا داشت، اما در زندگی عادی مثل دیگران بود و حرکات خاصی نداشت. به نقل زید بن ثابت: ما هر گاه در حضور پیامبر بودیم، اگر در باره آخرت و یاد قیامت سخن می گفتیم، با ما در باره همان موضوع هم صحبت می شد و اگر از دنیا می گفتیم، حرف دنیایی می زد و اگر از خوردنی و نوشیدنی صحبت می کردیم، آن حضرت هم با ما در باره همین ها حرف می زد و بر هر چه که ما می خندیم، یا از هر چه که تعجب می کردیم، آن حضرت هم می خندید و تعجب می کرد:

 

«یَضحکُ ممّا یَضحکون و یَتعجّبُ ممّا یَتعجَّبونَ منه.»

 

این نهایت مردمی زیستن او بود و اینکه خود را برای مردم نمی گرفت!

 

ابوذر غفاری نقل می کند: میان اصحاب می نشست، گاهی فردی که غریب و ناشناس بود می آمد و آن حضرت را به شخص نمی شناخت، می پرسید که پیامبر کدام یک از شماست؟ این بود که از آن حضرت خواستیم اجازه دهد جایگاهی برایش بسازیم که آنجا بنشیند تا افراد غریبه او را بشناسند. موافقت فرمود. دکه و سکو مانندی از گِل درست کردیم، پیامبر روی آن می نشست، ما هم در دو طرف او می نشستیم. آیا مردمی تر از این می توان یافت؟

 

در سفرها، حضرت رسول(ص) در آخرهای مردم راه می رفت، به دیگران کمک می کرد، آنان را بر مرکب خویش سوار می کرد و راهنمایی می نمود:

 

«کانَ رَسُولُ اللّه ِ فی اُخریاتِ الناسِ یُزجِی الضّعیفَ وَ یُردِفُه و یَدُلُّهُم.»

 

آن حضرت در قید و بند مرکب خاص برای تردد نبود. گاهی سوار اسب یا استر می شد، گاهی هم سوار بر الاغ می شد و کسی را هم همراه خود سوار می کرد، گاهی هم اگر وسیله ای نبود، پیاده و پابرهنه و بدون عبا و عمامه رفت و آمد می کرد: «... وَ یَمشی راجِلاً وَ حافیا بلا رِداءٍ وَ لا عَمامةٍ.»

 

در یکی از سفرها برای تهیه غذا، هر کس به کاری پرداخت، پیامبر هم به جمع آوری هیزم مشغول شد و هر چه اصحاب می خواستند او را از این کار بازدارند نپذیرفت و با آنان در آماده سازی غذا مشارکت داشت. در جنگ خندق هم در حفر خندق، دوشادوش دیگران به تلاش مشغول بود.

 

در سخن گفتن نیز ساده حرف می زد و با آنکه عقل کل و گنجینه معارف والا بود، زبانی مردمی داشت و در سطح مردم سخن می گفت. به فرموده امام صادق(ع):

 

«ما کلّم رسولُ اللّه ِ(ص) العِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ، قالَ رَسُولُ اللّه (ص): اِنّا مَعْشَرُ الأنبیاءِ اُمِرْنا اَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ علی قَدرِ عقولِهِم؛

 

پیامبر خدا(ص) هرگز با کُنه و نهایت عقل خویش با مردم سخن نگفت. آن حضرت فرموده است: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل هایشان صحبت کنیم.»

 

4ـ گشاده رویی

چهره و برخورد اولیه، یا کمند جذب و محبت است، یا عامل دفع و گریز.

 

پیامبر خدا(ص) گشاده رو و خندان بود و رفتاری پرجاذبه داشت. جز در حالتی که قرآن نازل می شد، یا موعظه می کرد، اغلب خندان و متبسم بود. در حدیث است:

 

«کانَ اَکْثَرَ النّاسِ تبسُّما و ضِحْکا فی وجُوهِ اَصحابه؛

 

از همه مردم بیشتر خنده رو بود و در چهره اصحابش لبخند می زد».

 

گاهی هم با دیگران مزاح و شوخی می کرد، با این هدف که آنان را مسرور و خرسند سازد.

 

اخلاق او چنان بود که به هر کس می رسید ـ حتی کودکان ـ سلام می داد و با هر مسلمانی که برخورد می کرد، مصاحفه می کرد و هنگام دست دادن، آنقدر دست خود را در دست طرف مقابل نگه می داشت که او دست خود را عقب بکشد و با چنین صمیمیتی در برخورد، در دل ها محبت و جاذبه می آفرید.

 

5ـ تحمل و بردباری

صبوری و تحمل در برابر مشکلات، حرف ها، تهمت ها، دشمنی ها و کارشکنی ها، از ضروری ترین صفات لازم برای یک پیشواست. پیامبر اکرم(ص) این ویژگی ها را در حد اعلا داشت و بارها خداوند به آن حضرت توصیه به تحمل حرف ها و حدیث ها داشت: «فاصْبِر علی ما یَقولُون.»

 

رسول خدا(ص) بر جفا و تندی و بی ادبی دیگران صبر می کرد. روزی یک عرب بادیه نشین سراغ پیامبر آمد و در برخورد، به شدت ردای آن حضرت را کشید، به گونه ای که حاشیه ردا بر گردن رسول خدا خط انداخت و اثر گذاشت. آنگاه به آن پیامبر رأفت خطاب کرد که: یا محمد! از آن اموال خدا که در اختیار توست، دستور بده به من بدهند. حضرت به او توجهی کرد، لبخندی زد و دستور داد چیزی به او بدهند. بیان حضرت علی(ع) در این تحمل عظیم و صبوری چنین است:

 

«یَصْبِرُ لِلْغَریبِ عَلی الَجْفَوةِ فی مَنطِقِه و مَسألته ...؛

 

بر جفا و تندی غریب در گفتار و درخواستش صبر می کرد.»

 

6ـ گذشت و پوزش پذیری

انسان های حقیر پیوسته در فکر انتقام جویی و مقابله به مثل اند، اما صاحبان روح های بلند و همت های عالی، گذشت و عفو را شیوه خود می سازند. رسول خدا(ص) با آن همه ستم و بدی که از قریش دیده بود، در فتح مکه به جای انتقامجویی، همه را بخشید و به آنان که شعار «انتقام، انتقام» می دادند اعتراض کرد. کسانی از یهود خیبر را هم که غذای مسموم برای حضرت فرستاده بودند و زنی یهودی را که غذای زهرآگین برای حضرت فراهم کرده بود، بخشود و از خطای آنان در گذشت.

 

عادت پیامبر بود که بدی را با بدی پاسخ ندهد، بلکه کریمانه گذشت کند و می بخشود:

 

«لا یَجزِی بالسّیئةِ السّیئَةَ، و لکن یَغْفِرُ و یَصْفَحُ.»

 

امت خویش را بر همین اخلاق تربیت کرده بود و خصلت ستیزه جویی و انتقام را به روحیه عفو و صَفْح تبدیل ساخته بود. نمونه ای از این روحیه هم در «پوزش پذیری» جلوه می کرد و اگر کسی خطا و جفایی می کرد، سپس عذرخواهی می کرد، حضرت می پذیرفت:

 

«لا یَجْفو علی اَحدٍ، یَقْبَلُ معذِرَةَ المُعتَذِرِ الیه؛

 

به کسی جفا و تندی نمی کرد، هر کس هم از او معذرت خواهی می کرد، می پذیرفت.»

 

حتی برخوردش با خدمتکار خود انس، کریمانه بود، نه ملامتگرانه. انس بن مالک می گوید: من نُه سال همراه پیامبر و خادم او بودم، هرگز به یاد ندارم که یک بار هم به من گفته باشد: چرا چنین و چنان کردی؟ و هرگز چیزی را بر من عیب نگرفت.

 

7ـ تفقّد از یاران

رأفت و رحمتی که به مؤمنان داشت، سبب می شد همواره به فکر و یاد آنان باشد و از مشکلات آنان آگاه گردد و از حال شان جویا شود. امیرالمؤمنین(ع) چنین روایت می کند:

 

«اِذا تَفقَّد الرّجُلَ مِن إخوانه ثَلاثةَ اَیّامٍ سَأل عَنْهُ، فإنْ کانَ غائبا دَعا لَهُ، و اِنْ کانَ شاهدا زارَهُ و إنْ کان مَریضا عادَهُ؛

 

هر گاه سه روز می گذشت و یکی از برادران دینی را نمی دید، جویای حال او می شد. اگر غایب و به سفر رفته بود، در حق او دعا می کرد، اگر شاهد و در شهر بود، به دیدارش می رفت و اگر بیمار بود، به عیادتش می رفت.»

 

جابر بن عبداللّه نقل می کند که در یکی از غزوات که همراه پیامبر بودم، شترم از رفتن باز ماند. پیامبر که در آخرهای مردم حرکت می کرد به من رسید و کمکم کرد تا شترم را که خوابیده بود و دیگر راه نمی رفت، از جایش برخیزاند، دوباره آن را خواباند و مرا سوار کرد و دوباره بلندش کرد. در طول راه که می رفتیم، از وضع پدرم و خانواده ام و بدهکاری پدرم که وفات یافته بود و از زن بیوه ای که با او ازدواج کرده بودم و شتری که خریده بودم و موضوعاتی از این دست پرسید و من جواب می دادم و از من خواست وقتی به مدینه رسیدیم، یادآوری کن کمکی به تو بکنم و وضعت بهتر شود.

 

پیامبر خدا(ص) توصیه می کرد که حاجت و نیاز کسانی را که دسترسی به من ندارند، یا نمی توانند نیازشان را مطرح کنند به من اطلاع دهید، چرا که خداوند در قیامت، قدم های کسانی را بر صراط استوار می دارد که حاجت حاجتمندان و گرفتاری درماندگان را به افراد توانگر و مسئولان و زمامداران برساند. این بود که در حضور او اگر از دیگران صحبتی می شد، از این گونه امور بود، نه عیوب و لغزش های آنان.

 

8ـ کارگشایی

رفع نیاز از دیگران و کمک به حل مشکلات شان از مسائل مهم در نظر پیامبر بود. چه در مسجد و چه در خانه، محضر او محل مراجعه دیگران برای نیازهایشان بود و حضرت در حد توان مساعدت می کرد و هرگز درخواستی را رد نمی کرد. حتی نسبت به ابوسفیان نیز با آن همه سابقه عداوت و بدرفتاری، این گونه رفتار می کرد. ابن عباس می گوید: مسلمانان توجهی به ابوسفیان نمی کردند و با او همنشین نمی شدند. روزی به پیامبر گفت: سه درخواست دارم. پیامبر فرمود: بگو ... هر سه خواسته خود را مطرح کرد و پیامبر هم پذیرفت.

 

عمر نقل می کند: روزی مردی به حضور حضرت آمد و درخواستی داشت. پیامبر خدا(ص) فرمود: الان چیزی ندارم بدهم. به حساب من هر چه می خواهی بخر، اگر چیزی به دست مان رسید، بدهی تو را می پردازیم. عمر گفت: یا رسول اللّه ! وقتی توانایی نداری، خدا هم بر تو تکلیفی ننهاده است! پیامبر از این سخن خوشش نیامد. آن مرد گفت: انفاق کن و نترس، چون از خدا چیزی کم نمی شود و پیامبر از این سخن مسرور گشت.

 

نزد رسول خدا(ص) کسانی قرب و منزلت بیشتری داشتند و از یاران ویژه او به شمار می رفتند که نسبت به مسلمانان خیرخواه تر و کارگشاتر باشند و ایثار و مواسات و کمک رسانی شان بیشتر باشد.

 

به نقل حضرت علی(ع) کسانی که با پیامبر کار داشتند و برای رفع حاجت در خانه خدمتش می رسیدند، بعضی یک حاجت داشتند، بعضی دو حاجت و بعضی بیشتر. پیامبر اکرم(ص) اوقات خویش را صرف آنان می کرد و مشکلات شان را برطرف می ساخت و وقت خود را به تناسب کار آنان تقسیم می کرد:

 

«فَمِنهُم ذو الحاجَةِ و منهم ذو الحاجَتَینِ وَ مِنهم ذوا لحوائجِ، فَیَتشاغَلُ بِهِم و یُشْغِلُهم فیما اَصْلَحَهُم.»

 

ایجاد روحیه همدردی و خدمت به دیگران، از تلاش های مهم حضرت بود و مؤمنان را همچون اعضای پیکر واحدی می دانست که عضوی از رنج عضو دیگر در ناراحتی به سر می برد و همه را «کالجسد الواحد» می شمرد و شعر زیبای سعدی: «بنی آدم اعضای یک پیکرند ...» ترجمانی از کلام نورانی آن حضرت است.

 

9ـ وحدت بخشی و الفت آفرینی

از خصلت های والای رسول خدا(ص) ایجاد الفت و مودت بین مردم و زدودن کینه ها، کدورت ها و اختلافات بود. اگر آن حضرت را «پیامبر وحدت» به شمار آوریم، بیراهه نرفته ایم.

 

صحنه های بسیاری در حیات پیامبر وجود دارد که شاهد این الفت آفرینی است. داستان تدبیر وحدت بخش او در نصب حجرالأسود در جای خود و جلوگیری از خونریزی میان قبایل قریش یکی از آنهاست، ایجاد مؤاخات و برادری میان مسلمانان پس از هجرت به مدینه، نمونه دیگر است، نهی آن حضرت از عیبجویی دیگران در حضورش نسبت به افراد غایب، تأکید بر مزیت نداشتن عرب بر عجم و سفید بر سیاه مگر براساس تقوا، پذیرش یکسان دعوت فقیر و غنی و برده و آزاد برای رفتن به مهمانی و خانه آنان، مصرف زکات برای تألیف قلوب، جلوگیری و حل نزاع دیرین میان اوس و خزرج در یثرب و ایجاد آشتی و الفت میان آنان و ... از این نمونه هاست.

 

حتی سخنان حضرت نیز مایه وحدت و الفت بود. زبان هر کس با نوع سخنی که می گوید، هم می تواند بذر نفاق و جدایی و اختلاف و نزاع بیفشاند و دوستی ها را به هم بزند، هم می تواند درگیری ها و مخاصمات و جدایی ها را از بین ببرد.

 

امام حسن مجتبی از قول امیرالمؤمنین(ع) این روش پیامبر را چنین توصیف می کند:

 

«کانَ رسولُ اللّه (ص) یَخْزِنُ لِسانَه اِلاّ فیما یَعینه، و یُؤلِّفُهُم و لا یُفَرِقُهم (و لا یُنفّرهم) وَ یُکرمُ کریمَ کُلِّ قَومٍ و یُوَلّیهِ علیهم؛

 

پیامبر خدا، زبان خود را از حرف زدن نگه می داشت مگر در جایی که برایش مفید بود و به او مربوط می شد، مردم را الفت و وحدت می بخشید و آنان را متفرق و بیزار از هم نمی ساخت، بزرگ هر قوم و جمعی را احترام می کرد و همان شخص را سرپرست آنان قرار می داد.»

 

روشن است که چنین رفتاری حاکی از مدیریت شایسته آن حضرت در حفظ قوام و انسجام مجموعه هاست و ابقای موقعیت ها و ریاست های هر گروه در الفت بخشی میان آنان مؤثر است.

 

در جامعه بشری و میان افراد، عوامل جدایی و مرزبندی عبارت است از: زبان، رنگ، نژاد، ملیت، قوم و قبیله، کشور و وطن، وضع طبقاتی و اقتصادی، مسئله بردگی و آزادی و ... . اما رسول خدا(ص) چه با بیان و چه در عمل، همه را یکسان می دید و می دانست و تنها «تقوا» را معیار برتری می شمرد و از این رو میان یاران و پیروان او، عرب و عجم، رومی و زنگی، برده و آزاد، سیاه و سفید، فقیر و غنی، قرشی و حبشی، مهاجر و انصار، رئیس قبیله و بنده زرخرید و ... دیده می شد و همه هم در مسلمانی برادر بودند و در جامعه کنار هم و همه «امت واحده» محسوب می شدند. به گفته مولانا در مثنوی:

 

همچون آن یک نور خورشید سما

 

صد شود نسبت به صحن خانه ها

 

لیک یک باشد همه انوارشان

 

چون که برگیری تو دیوار از میان

 

چون نماند خانه ها را قاعده

 

مؤمنان مانند، نفسِ واحده

 

و این از برکت دمِ الفت آفرین نبوی بود که آن مرزها را برداشت و وحدت آفرین گشت.

 

وز دمِ «المؤمنون اخوه» به پند

 

در شکستند و تن واحد شدند

 

عدالت در سیره نبوی مشهود بود و همین برابرنگری از عوامل دیگر الفت آفرین و وحدت بخش بود.

 

امام صادق(ع) در باره این اخلاق پیامبر(ص) می فرماید:

 

«کانَ رَسُول اللّه ِ(ص) یُقَسِّمُ لَحَظاتَه بینَ اَصْحابه، فَیَنْظُرُ إلی ذا و یَنْظُر إلی ذا بالسّویه؛

 

پیامبر خدا نگاههایش را میان اصحاب تقسیم می کرد و به این و آن یکسان نگاه می کرد». و به تعبیری که در بیان امیرالمؤمنین آمده است، سهم و بهره هر یک از همنشینان را ادا می کرد تا هیچ کس احساس نکند که دیگری نزد آن حضرت جایگاه بهتری دارد:

 

«یُعطی کُلاًّ مِن جُلَسائه نَصیبَه، حَتّی لا یَحْسَبَ جَلیسُه اَنَّ اَحَدا اَکرَمُ عَلَیهِ منه.»

 

10مهربانی با کودکان، عنایت به جوانان

در جامعه جاهلیت زده حجاز که دختر را ننگ می دانستند و عاطفه نسبت به کودکان کم بود و معیار مهم در نظرشان کهولت سن و شیخ قبیله بود، پیامبر خدا(ص) به کودکان مهربان بود، دختر را عزیز می داشت و با توجه به جوانان، معیار را لیاقت و توانایی قرار داده بود.

 

می فرمود: پنج چیز است که تا زنده ام ترک نخواهم کرد، یکی از آنها سلام کردن به کودکان است، تا پس از من سنّت شود. نام کودکان را با احترام می برد. در باره دختران سفارش ویژه داشت و می فرمود: بهترین فرزندان شما دخترانند و از نشانه های خوش قدمی یک بانو آن است که فرزند نخست او دختر باشد. به کسی که از تولد دخترش ناراحت شده بود، فرمود: او همچون گلی است خوشبو که از آن بهره می بری.

 

پیامبر خدا(ص) به فرزندان خود مهر می ورزید، آنان را در آغوش می گرفت، لب هایشان را می بوسید و به اکرام فرزندان و دوست داشتن آنان سفارش می کرد و توصیه می فرمود که بین فرزندان تان به عدالت رفتار کنید، حتی در بوسیدن آنها. بوسیدن فرزند را کاری خوب می دانست که ثواب دارد:

 

«مَنْ قَبّل وَلَدَهُ کَتَبَ اللّه ُ لَهُ حَسَنةً؛

 

هر کس فرزندش را ببوسد، خدا برای او حسنه ای می نویسد.»

 

روزی پیامبر خدا(ص) دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلام را بوسید. اقرع بن حابس کنار آن حضرت بود. گفت: من ده فرزند دارم، تاکنون هیچ یک را نبوسیده ام! پیامبر فرمود: من با تو چه کنم، که خدا رحمت و عطوفت را از دلت کنده است؟! و این حدیث شریف از سخنان اوست:

 

«اَحِبُّوا الصبیانَ و اَرحَمُوهم؛

 

کودکان را دوست بدارید و به آنان شفقت داشته باشید.»

 

هر گاه حسن و حسین علیهماالسلام بر پیامبر خدا وارد می شدند، آن حضرت برمی خاست و آن دو عزیز را در آغوش می گرفت و بر دوش خود سوار می کرد.

 

پیامبر اعظم(ص) به لیاقت و کاردانی جوانان احترام می گذاشت و آنان را به کارهای مهم و سنگین می گماشت و معیار فرماندهی و مسئولیت در نظر او، ایمان و کاردانی و تقوا بود، نه سن و سال.

 

در آستانه رحلت، سپاهی را مأموریت داد که برای دفع دشمن به جبهه بروند. «اسامة بن زید» را که جوانی هیجده ساله بود به فرماندهی گماشت و از همه بزرگسالان خواست که تحت فرمان او بسیج شوند و به اردوگاه بروند. پیش از هجرت هم جوان لایق و باایمانی همچون مصعب را به یثرب فرستاد تا مردم آنجا را با اسلام آشنا کند و به آنان قرآن بیاموزد. جعفر بن ابی طالب را نیز به ریاست گروهی گماشت که به حبشه هجرت کردند، با آنکه سن زیادی نداشت.

 

پیامبر توصیه می فرمود که با جوانان رفتار نیک داشته باشید، چرا که آنان دل نازک ترند و می فرمود: خداوند مرا به عنوان بشیر و نذیر فرستاد، جوانان پذیرفتند و با من هم پیمان شدند، ولی پیران مخالفت کردند:

 

«اُصیکم بالشُبّانِ خیرا فانّهم اَرَقُّ أفئدةً، إنّ اللّه بَعَثنی بشیرا و نذیرا، فحالَفَنی الشُبّانُ و خالَفَنی الشّیوخ.»

 

در نظر پیامبر، جوانی که راه طاعت خدا و عفاف را پیشه گیرد، بسیار ارجمند بود و از جوانان باتقوا ستایش فراوان می کرد، بخصوص جوانان توبه کار را محبوب خدا می دانست و به جوانان توصیه می فرمود که برای مصونیت از گناه، زودتر ازدواج کنند و از جمله حقوق فرزندان بر پدران را آن می دانست که چون به سن ازدواج رسیدند، فرزندان را ازدواج دهند و سفارش آن حضرت بود که قدر جوانی را پیش از فرا رسیدن پیری بدانید:

 

«و شَبابَکَ قبل هِرَمِک.» و آموزش در نوجوانی و کودکی را مهم و آن را همچون نقشی بر سنگ می دانست که ماندگار است. در تشویق جوانان به ایمان و طاعت، می فرمود:

 

«اِنَّ اللّه یُحِبُّ الشابَّ الذّی یُفنی شبابَهُ فی طاعَةِ اللّه ؛

 

خداوند جوانی را دوست می دارد که جوانی خویش را در اطاعت پروردگار صرف کند.»

 

دوست داشت که جوانان حرفه و شغل داشته باشند و کار کنند. اگر جوانی را می دید که بیکار است، می فرمود: از چشمم افتاد. در میان یاران او، چهره جوان بسیار می توان دید، چه در دوره مکه چه مدینه، چون عنایتی که آن حضرت به جوانان و هدایت ایشان داشت، بیشتر بود.

 

و اما ما ...

 

آن رسول اعظم، امام ماست و ما امت او. آنچه بر امت است، تبعیت و پیروی است، نه جلو افتادن از او، نه عقب ماندن، بلکه ملازم بودن و همراهی و تصدیق و تسلیم و طاعت.

 

بر اساس آنچه از سیره حضرت بیان شد، می توان سرمشقی برای خود یافت و درس های ماندگار او را به کار بست.

 

این سرمشق نورانی برای «مشق زندگی» چنین است:

 

با خانواده همدل باشیم، در کارهای خانه مشارکت داشته باشیم، آداب همسرداری و وفای به شریک زندگی را بیاموزیم و به کار بندیم، مهمان را عزیز و گرامی بداریم، به واردین به خانه و مراجعین به محل کارمان به عنوان تکریم و ارباب رجوع احترام بگذاریم، با مردم همدردی و همراهی کنیم، برخوردی متواضعانه و از روی ادب داشته باشیم، ساده زیستی و زندگی مردمی را فراموش نکنیم، با چهره باز و خندان و گشاده رویی با دیگران برخورد کنیم، در راه هدف خویش صبور و بردبار باشیم، به جای کینه ورزی و خصومت، بگذریم و نادیده بگیریم، از دوستان و خویشان پرس و جو و تفقد کنیم، در کارگشایی از مشکلات مردم پیشقدم باشیم، منادی وحدت و الفت باشیم، نه بذرافشان تفرقه و جدایی، با کودکان مهربانی کنیم و جوانان را مورد احترام قرار دهیم.

 

اینهاست گوشه ای از درس هایی که می توان از مکتب اخلاقی حضرت محمد(ص) آموخت.







بخش احکام تبیان کردستان
منبع:حوزه