تبلیغ، مرحله شناساندن و خوب رساندن است، پس مرحله شناخت است. وظیفه ای که هر مسلمان از نظر تبلیغ دارد، این است که باید این احساس در او پیدا بشود که به نوبه خودش حامل پیام اسلام است و اولین شرط رساندن یک پیام الهی این است که از هرگونه وسیله ای نمی توان استفاده کرد.



در این مطلـب میخوانـــیم :

تبلیغ

شیوه های تبلیغ با توجه به آیات و روایات

تحریک عواطف

سؤال کردن از مخاطب

تشویق و تهدید

تلقین

برهان، جدل و مناظره

جنگ سرد

قصه گویی

تعادل میان دنیا و آخرت

آماده سازی و ایجاد زمینه

معرفی الگوهای خوب و بد

دعوت به مشترکات

 

تبلیغ

تبلیغ، مرحله شناساندن و خوب رساندن است، پس مرحله شناخت است. وظیفه ای که هر مسلمان از نظر تبلیغ دارد، این است که باید این احساس در او پیدا بشود که به نوبه خودش حامل پیام اسلام است و اولین شرط رساندن یک پیام الهی این است که از هرگونه وسیله ای نمی توان استفاده کرد. یعنی برای اینکه پیام الهی رسانده بشود و برای اینکه هدف مقدس است، نباید انسان این جور خیال بکند که از هر وسیله که شد برای رسیدن به این هدف باید استفاده بکنیم، می خواهد این وسیله مشروع باشد و یا نامشروع. می گویند «الغایات، تبرر المبادی»، یعنی نتیجه ها مقدمات را تجویز می کنند. همین قدر که هدف، هدف درستی بود، دیگر به مقدمه نگاه نکن. چنین اصلی، مطرود است. ما اگر بخواهیم برای یک هدف مقدس قدم برداریم، از یک وسیله مقدس و حداقل از یک وسیله مشروع می توانیم استفاده بکنیم. اگر وسیله نامشروع بود، نباید به طرف آن برویم.

در قرآن راجع به تبلیغ به موارد زیر اشاره شده است. یکی از چیزهایی که قرآن مجید راجع به سبک و روش تبلیغ روی آن تکیه کرده است، کلمه "البلاغ المبین" است، یعنی ابلاغ و تبلیغ واضح، روشن، آشکارا. مقصود از این واژه روشن و آشکارا چیست؟ مقصود مطلوب بودن، سادگی، بی پیرایگی پیام است به طوری که طرف در کمال سهولت و سادگی، آن را فهم و درک نماید. پیامبران آنچنان ساده و واضح بیان می کردند که همان طوری که بزرگترین علماء می فهمیدند و استفاده می کردند، آن بی سوادترین افراد هم لااقل در حد خودش و به اندازه ظرفیت خودش استفاده می کرد.

مسئله دوم که قرآن مجید در مسئله تبلیغ روی آن تکیه می کند، چیزی است که از آن به "نصح" تعبیر می نماید. ما معمولا نصح را به خیرخواهی ترجمه می کنیم. البته این معنا درست است ولی ظاهرا خیرخواهی عین معنی نصح نیست، لازمه معنی نصح است. "نصح" ظاهرا در مقابل "غش" است. شما اگر بخواهید به کسی شیر بفروشید، ممکن است شیر خالص به او بدهید و ممکن است خدای ناخواسته شیری که داخلش آب کرده اید بدهید، نصح در مقابل غش است. ناصح واقعی آن کسی است که خلوص کامل داشته باشد. توبه نصوح یعنی توبه خالص. مبلغ باید ناصح و خالص و مخلص باشد، یعنی در گفتن خودش هیچ هدف و غرضی جز رساندن پیام که خیر آن طرف است، نداشته باشد.

مسئله دیگر، مسئله اخلاق و خلوص است. «الناس کلهم هالکون الا العالمون و العالمون هالکون الا العاملون و العاملون هالکون الا المخلصون و المخلصون علی خطر عظیم؛ مردم در هلاکند مگر اینکه آگاه و عالم باشند جاهل، نمی تواند راهی را پیدا بکند، و علماء نیز در هلاکند مگر آنها که عاملند و عاملان نیز در هلاکند مگر آنها که مخلصند، و مخلصان تازه در خطرند.» در حدیث است که: «خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر؛ عمل را پاک تحویل بده که آنکه نقاد است، نقد می کند، آن صرافی که به این سکه رسیدگی می کند خیلی آگاه است.»

مسئله دیگر، مسئله متکلف نبودن است. تکلف، در موارد مختلفی به کار می رود و در واقع به معنی به خود بستن است که انسان چیزی را به زور به خود ببندد. این، در مورد سخن هم به کار می رود. به افرادی که در سخن خودشان به جای اینکه فصیح و بلیغ باشند، الفاظ قلمبه و سلمبه به کار می برند، می گویند متکلف. در حدیث است که کسی در حضور پیامبر اکرم (ص) در صحبتهای خود کلمه پردازیهای قلمبه و سلمبه می کرد، پیغمبر اکرم فرمود: «انا و اتقیاء امتی برآء من التکلف؛ من و پرهیزکاران امتم از اینگونه حرف زدن و به خودبندی در سخن، بری و منزه هستیم، پرهیز می کنیم.»

مسئله دیگر که قرآن مجید در سبک و روش تبلیغی پیغمبران نقل می کند، تواضع و فروتنی است «نقطه مقابل استکبار». کسی که می خواهد پیامی را، آن هم پیام خدا را به مردم برساند، باید در مقابل مردم، در نهایت درجه فروتن باشد، یعنی پر مدعائی نکند، اظهار انانیت و منیت نکند، مردم را تحقیر نکند. باید در نهایت خضوع و فروتنی باشد. قرآن کریم از زبان نوح (ع) خطاب به گروهی از قومش می فرماید: «او عجبتم ان جاءکم ذکر من ربکم علی رجل منکم؛ آیا تعجب می کنید که پیام پروردگار شما، ذکر پروردگار شما، مایه تنبیهی که از طرف پروردگار شما است، بر مردی از خود شما بر شما آمده است؟» (اعراف/ 63) عبارت: «من ربکم» نشان دهنده این است که نمی خواهد خدا را بخودش اختصاص بدهد، و در چنان مقامی، بگوید خدای من، شما که قابل نیستید تا بگوید خدای شما.

بعد می گوید: «علی رجل منکم» بر مردی از خود شما، من هم یکی از شما هستم. شما ببینید چقدر تواضع در این آیه کریمه افتاده است که خطاب به پیغمبر اکرم می فرماید: «قل انما انا بشر مثلکم؛ بگو به مردم من هم بشری مثل شما هستم.» (فصلت/ 6) «یوحی الی» بر یکی از امثال خود شما وحی نازل می شود.

یکی دیگر از خصوصیات بسیار بارز سبک تبلیغی پیغمبران که شاید در مورد رسول اکرم بیشتر آمده است، مسئله تفاوت نگذاشتن میان مردم در تبلیغ اسلام است. پیامبر اکرم (ص) در تبلیغ اسلام سهلگیر بود نه سختگیر، بیشتر بر بشارت و امید تکیه می کرد تا بر ترس و تهدید به یکی از اصحابش که برای تبلیغ اسلام به یمن فرستاد دستور داد که: «یسر و لاتعسر و بشر و لاتنفر؛ آسان بگیر و سخت نگیر، نوید بده (میلها را تحریک کن) و مردم را متنفر نساز!»

در کار تبلیغ اسلام تحرک داشت به طائف سفر کرد، در ایام حج در میان قبایل می گشت و تبلیغ می کرد، یک بار علی (ع) و بار دیگر معاذ بن جبل را به یمن برای تبلیغ فرستاد، مصعب بن عمیر را پیش از آمدن خودش برای تبلیغ مردم مدینه به مدینه فرستاد، گروه فراوانی از یارانش را به حبشه فرستاد آنها ضمن نجات از آزار مکیان، اسلام را تبلیغ کردند و زمینه اسلام نجاشی پادشاه حبشه و نیمی از مردم حبشه را فراهم کردند در سال ششم هجری به سران کشورهای جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خویش را به آنها اعلام کرد در حدود صد نامه از او باقی است که به شخصیتهای مختلف نوشته است.

 

شیوه های تبلیغ با توجه به آیات و روایات

یادآوری نعمت ها و رحمت های الهی

تبلیغ در صورتی موثر است که علاوه بر اینکه مردم، مبلغ را به خاطر علم و تقوی، نظافت و نظم و اخلاقش بپسندند خداوند را نیز دوست داشته باشند تا به دستوراتی که مبلغ می دهد به خاطر عشق به خدا عمل کنند. برای ایجاد این حب باید عظمت نعمت های او برای مردم یادآوری شود. گاهی نعمت های کلی مانند نعمت سلامتی و حیات، نعمت علم و ایمان و گاهی نعمت های جزئی مانند نعمت چشم و لب و دهان. قرآن کریم در صدها آیه نعمت های الهی را برشمرده تا بدینوسیله عشق خداوند در دل مردم زنده شود و دستوراتش را با جان و دل بپذیرند. «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون* الذی جعل لکم الارض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم فلا تجعلوا الله اندادا و انتم تعلمون؛ ای مردم خدایی را بپرستید که آفریننده شما و پیشینیان شماست، امید است که پارسا و منزه شوید. خدایی که زمین را فرش و آسمان را سقف قرار داد و به وسیله باران میوه های گوناگون برای روزی شما از زمین رویاند پس برای او نظیر و مانندی قرار ندهید در حالی که آگاهید.» (بقره/ 21- 22)

 

نعمت استقلال و آزادی

«و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فاواکم و ایدکم بنصره و رزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون؛ ای مومنان به یاد آرید زمانی را که در بین دشمنان بسیار، عده کمی بودید، شما را در سرزمین مکه خوار و ذلیل می شمردند و از هجوم مشرکان بر خود ترسان بودید. پس خداوند شما را در پناه خود آورد و به یاری خود، نیرومندی و نصرت به شما عطا فرمود و از بهترین طعام ها روزی کرد، باشد که شکر نعمتش به جای آرید.» (انفال/ 26)

 

نعمت پیروزی بر دشمن

«یا ایها الذین امنوا اذکروا نعمهالله علیکم اذ جائتکم جنود فارسلنا علیهم ریحا و جنودا لم تروها؛ ای مومنان، نعمت خدا را به یاد آرید آنگاه که لشکری بر ضد شما جمع شدند، پس ما بادی تند و سپاهی که با چشم نمی دیدید بر آنها فرستادیم.» (احزاب/ 9)

 

نعمت رزق و روزی

«یا ایها الناس اذکروا نعمهالله علیکم هل من خالق غیرالله یرزقکم من السماء و الارض؛ ای مردم، نعمت خدا را به یاد آرید. آیا جز خداوند، آفریننده ای هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد.» (فاطر/ 3)

 

نعمت وحدت

«و اذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم؛ نعمت خدا را به یاد آرید که بین قلب های شما الفت و دوستی برقرار کرد هنگامی که با یکدیگر دشمن بودید.» (آل عمران/ 103)

 

نعمت رهبری و هدایت

«یا قوم اذکروا نعمه الله علیکم اذ جعل فیکم انبیاء؛ ای قوم، نعمت خدا را بر خودتان به یاد آرید هنگامی که بین شما رسولانی را قرار داد.» (مائده/ 20) همچنین مبلغ باید بر این نکته تاکید کند که دین اسلام، دین رحمت است و هیچگاه در رحمت بر روی بندگان بسته نیست. چه بسا بندگان گناهکاری که بخواهند توبه کنند و به سوی پروردگارشان بازگردند که باید راه را برایشان باز گذاشت; «الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه عن عباده؛ آیا ندانسته اند که خداوند توبه بندگانش را می پذیرد.» (توبه/ 104) «غافر الذنب و قابل التوب؛ خداوند بخشنده گناه و توبه پذیر است.» (مومن/ 3) اوصاف دیگر خداوند متعال همچون: غفور، غفار، رئوف، ودود، نیز حاکی از باز بودن در رحمت است. رحمت خداوند تنها به پذیرش توبه محدود نمی شود بلکه علاوه بر آن بدی ها و گناهان را نیز تبدیل به خوبی و ثواب می کند; «یبدل الله سیئاتهم حسنات؛ خداوند بديهايشان را به نيكيها تبديل مى‏ كند.» (فرقان/ 70) «ان الحسنات یذهبن السیئات؛ خوبيها بديها را از ميان مى ‏برد.» (هود/ 114)

 

تحریک عواطف

خداوند متعال از این شیوه برای تربیت انسان ها استفاده می کند به طور مثال برای دور نمودن مردم از غیبت کردن، آن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه می کند که با توجه به نفرت انسان از مرده خواری عواطف و احساسات را برمی انگیزد: «ایحب احدکم ان یائکل لحم اخیه میتا؛ آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد.» (حجرات/ 12) حضرت ابراهیم (ع) عموی خود آزر را با لفظ «یا ابت؛ ای پدرم» خطاب می فرمود، تا شاید از این راه دلش نرم شده، عاطفه اش برانگیخته و به راه راست هدایت شود. (مریم/ 42) به خاطر حفظ عواطف و احساسات مردم در سوره حجرات به ما سفارش شده که از یکدیگر به زشتی یاد نکنید. اسلام به ما سفارش کرده است که حتی کودکان را با نام خوب و کنیه صدا بزنید، اگر کودکی در جایی نشست او را بلند نکنید. اگر سخنی گفت گوش دهید، اگر به او قولی دادید عمل کنید. در سلام کردن میان فقیر و ثروتمند فرقی نگذارید. در میهمانی ها هم فقیران را دعوت کنید وهم ثروتمندان را.

 

در امر به معروف و نهی از منکر، کلام نرم به کار ببرید. هرگز خود را یکطرفه، بر حق ندانید و انصاف را رعایت کنید. اینها همه برای حفظ عواطف و احساسات است. قرآن برای ترساندن مردم از تقسیم ناعادلانه ارث عواطف پدری را تحریک کرده و فرزندان یتیمش را در مقابل چشمان او مجسم می سازد; «و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریه ضعافا خافوا علیهم؛ باید از خدای بترسند کسانی که اگر پس از مرگ خویش فرزندانی ناتوان بر جای گذارند از سرنوشت آنها بیمناکند.» (نساء/ 9) و برای ترغیب فرزندان به احترام والدین و توهین نکردن به آنها پیری و ناتوانی آنها را مطرح کرده و می فرماید: «و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولا کریما؛ و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.» (اسراء/ 23)

 

برای دور نمودن مردم از انفاق ریایی یا انفاق با منت و آزار قرآن کریم چنین تمثیلی را بیان می فرماید: آیا می خواهید یکی از شما باغی داشته باشد از درخت خرما و انگور که در زیر آن درختان، جوی های روان و در آن هرگونه میوه موجود باشد ناگاه ضعف و پیری برای او فرا رسد «که هیچ کاری نتواند انجام دهد» و او، فرزندان کوچک و ناتوانی داشته باشد «که به کاری قادر نیستند» و در باغ او بادی آتش بار افتد و همه را بسوزاند و تنها منبع در آمد کودکان ضعیفش نابود شود؟ «حال کسی که به ریا و منت یا اذیت انفاق کند اینگونه است.» (بقره/ 266) در این مثال، مسایل پیری، کودک، ضعف، آتش سوزی و فقر مطرح است که همه برای برانگیختن عواطف و احساسات است. و برای ترغیب مردم به یاری یتیمان، روحیه برادری را زنده می کند; «و یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخوانکم؛ و از تو سوال می کنند که با یتیمان چگونه رفتار کنند. در جواب بگو اصلاح کارشان بهتر است و اگر با آنها رفت و آمد کنید رواست چرا که برادران دینی شما هستند.» (بقره/ 220)

حضرت عیسی (ع) برای برداشتن عذاب از مردم، در هنگام دعا با جمله ای عاطفی از خداوند می خواهد; خدایا اگر بنی اسرائیل را عذاب کنی همه بندگان تواند: «ان تعذبهم فانهم عبادک» (مائده/ 118)

 

سؤال کردن از مخاطب

از آنجا که انسان به طور فطری و طبیعی مسایلی را بدون تلقین و تبلیغ درمی یابد، باید در تبلیغ از همان یافته های عقل و فطرت و وجدان افراد استفاده کرد. لذا بعضی مطالب را باید با سوال از فطرت انسان ها به آنان رساند که اگر فطرت انسانی نمرده باشد حتما قضاوت صحیح خواهد کرد. قرآن در پایان بعضی از آیات می فرماید: «و انتم تعلمون؛ شما خودتان هم می دانید.» (انفال/ 27) تمام آیات ذکر و تذکر نشان دهنده آن است که انسان از درون مطالبی را می داند ولی فراموش می کند که نیاز به تذکر دارد. مانند آیاتی که می فرماید: «فاین تذهبون؛ کجا می روید؟» (تکویر/ 26) «مالکم کیف تحکمون؛ چگونه حکم می کنید؟» (صافات/ 154) «الم یعلم؛ آیا انسان نمی دانست؟» (علق/ 14) به هر حال، مبلغ باید از وجدان و یافته های مردم و باورهای طبیعی آنان استفاده کند. همانگونه که قرآن استفاده کرده است; خداوند می فرماید اگر از کافران و مشرکان سوال کنی که چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است و خورشید و ماه فرمانبردار چه کسی هستند؟ به طور یقین جواب می دهند خدا آفریده است. زیرا وجدان آنها اجازه نمی دهد که غیر از این جواب دهند: «و لئن سائلتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله؛ و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است ‏حتما خواهند گفت الله.» (عنکبوت/ 61) و نیز اگر از آنها سؤال کنی که چه کسی از آسمانها آب باران می فرستد و زمین را پس از مرگش زنده می کند جواب می دهند خدا; «و لئن سائلتهم من نزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها لیقولن الله؛ اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است‏ حتما خواهند گفت الله.» (عنکبوت/ 63)

 

قرآن کریم با یادآوری پدیده های طبیعی، مردم را به تفکر وامی دارد; «افرایتم ما تحرثون* ائانتم تزرعونه ام نحن الزارعون؛ آیا نمی اندیشید دانه ای را که در زمین کشت کردید شما آن را از خاک می رویانید یا ما می رویانیم؟» (واقعه/ 63- 64) «افرائیتم الماء الذی تشربون* ائانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون؛ آیا آبی را که هر روز می نوشید توجه دارید که شما آن را از ابر فرو ریختید یا ما نازل ساختیم؟» (واقعه/ 68- 69) «افرایتم النار التی تورون* ائانتم انشائتم شجرتها ام نحن المنشئون؛ آیا در آتشی که روشن می کنید می نگرید؟ آیا شما درخت آن را آفریدید یا ما آفریدیم؟» (واقعه/ 71- 72)

«امن خلق السموات و الارض؛ چه کسی آسمان ها و زمین را خلق کرده است؟» (نمل/ 60)  «هل من شرکائکم من یهدی الی الحق؛ آیا از شریکان شما مشرکان کسی می تواند به راه راست هدایت کند؟» (یونس/ 35) درباره معاد می پرسد; «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون؛ آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید؟» (مومنون/ 115) «افعیینا بالخلق الاول؛ آیا در آفرینش اول عاجز بودیم که در برگرداندن دوباره شما عاجز باشیم؟» (ق/ 15)

درباره امامت می پرسد; «افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لایهدی؛ آیا آنکس که مردم را به سوی حق هدایت می کند برای پیروی کردن سزاورتر است یا آنکس که هدایت نمی کند؟» (یونس/ 35)

پیامبر لوط به قوم خود که عمل زشت همجنس بازی را پیش گرفته بودند گفت: «اتاتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین؛ آیا عمل زشتی انجام می دهید که هیچکس پیش از شما آن را انجام نداده است؟» (اعراف/ 80)

به این آیه بنگرید که خداوند متعال چگونه وجدان انسان ها را به قضاوت می طلبد; «و کیف تا خذونه و قد افضی بعضکم الی بعض و اخذن منکم میثاقا غلیظا؛ چگونه مهر زنان را از آنان می گیرید در حالی که هر یک از شما از دیگری کام گرفته است و آنان از شما پیمانی محکم گرفته اند؟ و آیا وجدان خود را قاضی نمی کنید که این عمل پسندیده نیست؟» (نساء/ 21)

 

بیان تاریخ و سرنوشت پیشینیان

یادآوری سرنوشت ملت های گذشته و تاریخ آنان و تجربه هایی که داشته اند در انذار افراد موجود و آیندگان بسیار موثر است. حضرت علی (ع) می فرماید: «و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم؛ اگرچه من همچون گذشتگان عمر نکردم ولی چنان در کارهای ایشان نگریستم که مایه عبرت است.» (نهج البلاغه فیض، ص 119) در آیات زیادی، خدا حالات افراد و اقوام گذشته را متذکر می شود: «و اذکر فی الکتاب مریم؛ در اين كتاب از مريم ياد كن.» (مریم/ 16) «و اذکر فی الکتاب ابراهیم؛ در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز.» (مریم/ 41) «و اذکر فی الکتاب موسی؛ در اين كتاب از موسى ياد كن.» (مریم/ 51)

سیر و حرکت در زمین نیز در واقع استفاده از تاریخ و تجربه دیگران است و آثار خوبی دارد; «قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین؛ پیش از شما ملت هایی بودند و رفتند. بنابراین در زمین گردش کنید تا ببینید که تکذیب کنندگان وعده های خدا چگونه نابود شدند.» (آل عمران/ 137) «او لم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوه و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها و جائتهم رسلهم بالبینات؛ آیا در زمین حرکت نکردند تا عاقبت کار پیشینیان خود چون عاد و ثمود را ببینند که از اینها بسیار تواناتر بودند و بیش از اینها در زمین، کشاورزی کردند و کاخ و عمارت برافراشتند و رسولان خدا با آیات و معجزات، برای هدایت آنها آمدند؟ اما چون نپذیرفتند نابود شدند.» (روم/ 9) خدای بزرگ برای عبرت بنی آدم داستان پدر و مادرش یعنی آدم و حوا را بیان می فرماید و ایشان را متوجه فریب شیطان می سازد. «یا بنی ادم لایفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه؛ ای فرزند آدم، مبادا شیطان شما را فریب دهد آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.» (اعراف/ 27)

 

تشویق و تهدید

حضرت علی (ع) بر استفاده از روش تشویق تأکید می فرماید آنجا که به مالک اشتر می نویسد: «و لا یکونن المحسن و المسی عندک بمنزله سواء فان فی ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لا هل الاسائه علی الاسائه؛ ای مالک، نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان نباشد که سبب بی رغبت شدن نیکوکار بر انجام کارهای نیک و وادار نمودن بدکار به بدی است. خداوند متعال از بندگانش می خواهد که به یاد او باشند تا او نیز به یادشان باشد و چه تشویقی بالاتر از اینکه ولی نعمت انسان به یاد او باشد.» (نهج البلاغه فیض، نامه 53) «فاذکرونی اذکرکم؛ پس مرا ياد كنيد [تا] شما را ياد كنم.» (بقره/ 152) خداوند با قول رحمت بر بندگان، آنان را به استغفار و توبه تشویق می کند و از رسولش می خواهد که بخشنده بودن و مهربان بودن او را به بندگانش اطلاع دهد: «نبی ء عبادی انی انا الغفور الرحیم؛ به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان.» (حجر/ 49)

 

خداوند کسانی را که از رسولش تبعیت کنند دوست دارد: «فاتبعونی یحببکم الله؛ از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد.» (آل عمران/ 31) و بر آنان که صبح و شام به یاد او هستند و تسبیحش می کنند درود می فرستد: «هو الذی یصلی علیکم و ملائکته؛ اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود مى ‏فرستد.» (احزاب/ 43) و از رسول گرامیش می خواهد که بر زکات دهندگان که کار نسبتا دشواری را انجام می دهند درود فرستد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها و صل علیهم ان صلوتک سکن لهم؛ از اموال آنان صدقه ‏اى بگير تا به وسيله آن پاك و پاكيزه‏ شان سازى و برايشان دعا كن زيرا دعاى تو براى آنان آرامشى است.» (توبه/ 103) و درود و رحمت خدا بر کسانی است که هنگام مصیبت صبر پیشه کنند: «اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه؛ بر ايشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد].» (بقره/ 157)

 

خدای بزرگ با یکسان ندانستن مقام عالم و غیر عالم، دانشمندان را تشویق می کند: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون؛ آيا كسانى كه مى ‏دانند و كسانى كه نمى‏ دانند يكسانند.» (زمر/ 9)

اینکه نگاه کردن به عالم و درب خانه او ثواب دارد تشکر از مقام عالم و تشویق به علم آموزی است. پس از دستور خداوند به ابراهیم (ع) در مورد قربانی کردن فرزندش، اسماعیل (ع) گفت: «یا ابت افعل ما تؤمر ستجدنی ان شائالله من الصابرین؛ ای پدر، آنچه را که به آن دستور داده شده ای انجام بده. اگر خدا بخواهد مرا از صبر کنندگان خواهی یافت.» (صافات/ 102) اینگونه انسانی باید تشویق شود و چه تشویقی بالاتر از اینکه پیامبر (ص) از نسل اوست و قبرش در کنار کعبه قرار گرفت تا مسلمانان به دورش بچرخند و طواف کنند! آری مردم باید بدور قبری بچرخند که صاحب آن تسلیم امر خداست. اینها نمونه هایی از تشویق های خداوند است. او شاکر است و با تشکر از انسان های خوب آنان را تشویق می کند: «ان الله شاکر» (بقره/ 158) رسول گرامی (ص) نیز افراد شایسته را تشویق می نمود. به جعفر طیار بنیانگذار اسلام در آفریقا که 12 سال زجر کشید نماز جعفر هدیه نمود. اسامه هیجده ساله را فرمانده نظامی کرد. عمامه مبارک خود را بر سر حضرت علی (ع) قرار داد. به خواهر رضاعی خود احترام بیشتری می گذاشت زیرا به پدر و مادرش بیشتر نیکی می کرد.

 

امام حسین (ع) هزار درهم به معلم فرزندش جایزه داد. امام رضا (ع) پیراهن خود و سی هزار درهم به دعبل شاعر داد. امام کاظم (ع) قسمتی از کفن خود و چهل درهم، برای شطیطه پیرزن با تقوای نیشابوری فرستاد. امام صادق (ع) هشام هفده ساله را بر پیرمردها مقدم می داشت و وقتی که وارد می شد او را در صدر مجلس می نشاند و می فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده». این تشویق ها نه تنها سبب رشد افراد خوب و ترغیب دیگران به خوب بودن می شود بلکه شکنجه ای برای انسان های فاسد نیز هست. حضرت علی (ع) می فرماید: «ازجر المسی بثواب المحسن؛ با خوبی کردن به نیکوکار، انسان بد را زجر بده.» آیا مستحب بودن سجده بر تربت امام حسین (ع) برای تشویق به شهادت و زجر دادن دشمنان حسین (ع) نیست؟ و آیا مراسم حج که تشویقی برای ابراهیم (ع) و زجری برای بت پرستان و مشرکان نیست؟

در قرآن تشویق های مضاعف نیز وجود دارد که خداوند متعال به هدایت یافتگان وعده می دهد بر هدایتشان بیفزاید و بدین صورت آنان را به تقوای بیشتر و حرکت سریعتر در راه خودش تشویق می کند. «و یزید الله الذین اهتدوا هدی؛ خداوند بر هدایت هدایت یافتگان می افزاید.» (مریم/ 76) و آیاتی که درباره پاداش الهی می فرماید: «ضعف»، «اضعاف؛ چند برابر» «فله عشر امثالها؛ ده برابر» «فی کل سنبله مائه حبه؛ صد برابر.» «بغیر حساب» و ده ها آیه دیگر در مورد پاداش از همین باب می باشند. استفاده از تهدید در کنار تشویق، سبب تعادل خوف و رجاء یعنی حالت امید و ترس مردم است. بیشترین تهدید قرآن با آیات برزخ و قیامت است. تمام آیات جهنم، حسابرسی، اعتراف ها، استمدادهای روز قیامت، عبور از صراط، روسیاهی، نامه به دست چپ دادن و صدها آیه دیگر همه به خاطر تهدید است. «اذا وقعت الواقعه* لیس لوقعتها کاذبه* خافضه رافعه؛ هنگامی که آن واقعه بزرگ قیامت واقع شود که در وقوعش هیچ دروغ جای شک و تردید نیست. گروهی را پایین و جمعی را بالا می برد.» (واقعه/ 1- 3)

گاهی با بیان آیات خسارت، تهدید می کند; «و من یتخذ الشیطان ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا؛ و کسی که به جای خدا، شیطان را دوست گیرد به تحقیق زیان کرده است زیانی روشن.» (نساء/ 119)

 

گاهی با این بیان که گناه بد معامله ای با خود است; «بئسما اشتروا به انفسهم» (بقره/ 90) و چرا خلیفه خدا در زمین باید به دنیای پست دل بندد: «ارضیتم بالحیوه الدنیا» (توبه/ 38) و گاهی با بیان سرگذشت اقوامی مثل قوم عاد، ثمود، اصحاب فیل که در همین دنیا دچار قهر الهی شدند دیگران را تهدید می کند. و گاهی با لحنی تند به گنهکاران وعده عذاب می دهد و تهدید می کند: «ویل للمطففین؛ وای بر کم فروشان.» (مطففین/ 1) «ویل یومئذ للمکذبین؛ در آن هنگام وای بر تکذیب کنندگان.» (مطففین/ 10) «ویل لکل همزه لمزه؛ وای بر هر عیب جوی هرزه زبان.» (همزه/ 1)

قرآن از رسول خدا (ص) می خواهد که همسرانش را اینگونه تهدید کند: «یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوه الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا؛ ای پیامبر به همسرانت بگو که اگر شما زندگی با زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبی و خرسندی طلاق دهم.» (احزاب/ 28) حتما تا کنون دیده و شنیده اید که وقتی پدری می خواهد فرزند شرورش را تهدید به مجازات کند می گوید: هر کاری می خواهی بکن! و این معنایش ترغیب به اعمال ناپسند نیست بلکه به طور غیر مستقیم او را تهدید به مجازات می کند. در قرآن نیز نمونه های اینچنین مشاهده می شود: «اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصیر؛ هرچه می خواهید انجام دهید، خداوند به اعمال شما بیناست.» (فصلت/ 40)

 

همانگونه که خداوند تشویق های مضاعف «دو چندان» دارد، بعضی تهدیدهایش نیز اینگونه است. یعنی به گناهکاران وعده می دهد که بر عذابشان بیفزاید; «یا نساء النبی من یات منکن بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین؛ ای زنان پیامبر هر یک از شما که مرتکب فحشای روشنی شود، خداوند عذاب او را دو برابر خواهد کرد.» (احزاب/ 30) و این به خاطر انتسابی است که این زنان به رسول خدا دارند. استفاده از روش تشویق و تهدید با هم و در کنار هم اثرش بیشتر است و این درسی است که بسیاری از آیات قرآن به ما می دهد که وعده عذاب را با وعده بهشت همراه کرده است.

 

تلقین

روش دیگر در تربیت انسان ها تلقین است. باید به مردم تلقین نمود که اگر مومن باشند برترند: «انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین» (آل عمران/ 139) تلقین گاهی با لفظ است و گاهی با عمل. گاهی با تکرار لفظ چیزی به انسان تلقین می شود مثل ذکرهای لااله الا الله و صلوات که به تکرار کردن آنها زیاد سفارش شده است و گاهی با تکرار عمل چنانکه در روایت می خوانیم «ان لم تکن حلیما فتحلم؛ اگر بردبار نیستی خود را به بردباری وادار کن.» (نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 207)

 

حضرت صادق (ع) می فرماید: «هر کس کفنش در خانه اش باشد او را از غافلان ننویسند و هرگاه به آن کفن نگاه کند ثواب می برد.» همین دیدن کفن، تلقین حقانیت مرگ است. فلسفه روضه خوانی، تلقین شهامت و شهادت است. رجزخوانی در جبهه و تکبیر گفتن هنگام هجوم به دشمن، تلقین پیروزی است. در حدیث می خوانیم که اگر یعقوب (ع) به فرزندانش نمی گفت: «انی اخاف ان یاکله الذئب؛ من می ترسم که یوسف را گرگ بخورد.» فرزندان نمی گفتند: «اکله الذئب؛ یوسف را گرگ خورد.»

 

تشبیه و تمثیل

یکی از بهترین روش ها برای فهماندن مطالب به مردم، خصوصا کسانی که سواد چندانی ندارند استفاده از مثال های محسوس و مناسب با محیط است زیرا مردم با این موارد بیشتر سر و کار دارند و با حواس ظاهری خویش آنها را درک می کنند بر خلاف مسایل عقلی که فهم آنها احتیاج به کندوکاو شدید ذهن دارد. ازاین روست که خداوند متعال به این مسئله اهمیت می دهد و قرآن کریم سرشار از مثال های مختلف و ساده است که شاید مردم با تفکر و دقت در آنها متذکر یاد خدا شوند; «و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون؛ و این مثال ها را برای مردم می زنیم امید است که تفکر کنند.» (حشر/ 21) «و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون؛ و خداوند برای مردم مثال ها می زند امید است که متذکر شوند.» (ابراهیم/ 25) دلیل بر متعدد و متنوع بودن این مثال ها آیات مختلفی است و خداوند متعال در آیه ای به طور روشن بر این مطلب تاکید می فرماید: «و لقد ضربنا للناس فی هذا القران من کل مثل؛ به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم.» (روم/ 58) جالب اینجاست که خداوند از اینکه به موجودات ظاهرا کوچک مانند پشه و حتی بالاتر از آن مثال بزند شرم نمی کند و این درسی است به مبلغ که به این نکته توجه کند; «ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها؛ خداى را از اينكه به پشه‏ اى يا فروتر [يا فراتر] از آن مثل زند شرم نيايد.» (بقره/ 26) استفاده از مثال های طبیعی که همه جایی و عمومی هستند مانند طلوع و غروب خورشید و مثال به موجوداتی که جهانیان آنها را می شناسند در قرآن کریم فراوان است. خدای بزرگ وجود شریفش را به نور تشبیه می کند و می فرماید: «الله نورالسموات و الارض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری؛ خدا نور آسمان ها و زمین است مثل نورش به مشکاتی ماند که در آن چراغی روشن است و آن چراغ در میان شیشه ای قرار دارد که تلالو آن به ستاره ای درخشان شبیه است.» (نور/ 35) در قرآن برای هر محیطی، مثال های مناسب با آن استفاده شده است.

 

به طور مثال شتر را مثال می زند که عربها بیشتر با آن سر و کار دارند; «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت؛ آیا شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است؟» (غاشیه/ 17) یا از مثال های مربوط به کشاورزی و گیاهان استفاده می کند که مردم با این مسایل بیشتر سر و کار داشتند; «یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس و لا یؤمن بالله و الیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه و ابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا و الله لایهدی القوم الکافرین؛ ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش های خود را با منت و آزار باطل نسازید، همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز نمی آورد و کار او همچون قطعه سنگی است که بر آن قشر نازکی از خاک باشد و بذرهایی در آن افشانده شود و باران درشت به آن ببارد و همه خاک ها و بذرهارا بشوید و آن را صاف، رها کند. آنها از کاری که انجام داده اند چیزی به دست نمی آورند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.» (بقره/ 264)

 

در این آیه مبارک می بینیم که خداوند با مثالی بسیار ساده، بی ارزش بودن انفاق ریایی را گوشزد می کند. و در مقابل، انفاق در راه خودش را چنین تشبیه می کند: «مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه و الله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم؛ کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند آن اموال همانند بذری است که هفت خوشه برویاند، و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس که بخواهد و شایستگی داشته باشد چند برابر می کند و خدا از نظر قدرت و رحمت واسع و به همه چیز داناست.» (بقره/ 261)

 

در جای دیگر برای بی ارزش جلوه دادن دنیا اینچنین می فرماید: «و اضرب لهم مثل الحیوه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشیما تذروه الریاح و کان الله علی کل شی ء مقتدرا؛ و زندگی دنیا را برای آنها به آبی تشبیه کن که از آسمان فرو می فرستیم و به وسیله آن گیاهان زمین، سرسبز و درهم فرو می روند. اما بعد از مدتی می خشکند، به گونه ای که بادها آنها را به هر سو پراکنده می کنند و خداوند بر هر چیزی تواناست.» (کهف/ 41) چه مثالی برای بیان نامحدود بودن کلمات خدا زیباتر از تشبیه آن به اینکه اگر دریاها برای نوشتن آنها مرکب شوند، دریاها پایان می گیرند پیش از آنکه کلمات پروردگار عالمیان پایان یابد: «لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا» (کهف/ 109) و در مورد عالمی که به علم خود عمل نمی کند می فرماید: «مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا؛ آنان که علم تورات را با خود داشتند و به آن عمل نکردند همانند الاغی هستند که کتاب ها را بر پشتشان حمل می کنند و از آن هیچ نمی فهمند.» (جمعه/ 5) و کسی که پس از عالم شدن، به هوای نفس میل پیدا کند، سگی است که اگر او را تعقیب کنی یا به حال خود واگذاری عوعو کند: «فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث» (اعراف/ 176) خداوند متعال در قرآن کریم، سرگردانی و اضطراب منافقین را به مسافر شبگردی تشبیه نموده که در تاریکی شب در حرکت است همینکه می خواهد چراغی بیفروزد و اطراف خود را روشن سازد تا راه خود را پیدا کند. خداوند، آن چراغ را خاموش کند و او را در همان ظلمت و تاریکی واگذارد: «مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضات ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون» (بقره/ 17)

 

سخن پاکیزه و حق به درخت پاکیزه ای مثال زده شده که ریشه اش ثابت و استوار و شاخه اش در آسمان است: «الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء؛ آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏ اش استوار و شاخه ‏اش در آسمان است.» (ابراهیم/ 24) مبلغ با الهام از قرآن و روایات در موارد مختلف می تواند از مثال های متنوع استفاده کند. زیرا بسیاری از مسایل با مثال زدن به فهم نزدیک می شوند. مانند: نماز خواندن مانند غسل کردن در نهر آب است که پلیدی ها را از بین می برد. زنده شدن انسان ها در روز قیامت همچون زنده شدن درختان در بهار است; «فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور؛ آن زمين را بدان [وسيله] پس از مرگش زندگى بخشيديم رستاخيز [نيز] چنين است.» (فاطر/ 9)

«و احیینا به بلده میتا کذلک الخروج؛ و به وسیله باران زمین مرده را زنده کردیم تا مردم بدانند که خارج شدن از قبر هم اینگونه است.» (ق/ 11) مرگ و حیات مانند خواب و بیداری است. غرایز نظیر کپسول گاز است که اگر در مسیر صحیح خود استفاده شود حرارت، نور و برکت دارد وگرنه نتیجه اش انفجار و نابودی است. در پاسخ سوالات عقیدتی نیز می توان از تمثیل استفاده نمود مانند: آیا درست است که انسان به خاطر چند سال گناه همیشه در آتش جهنم بماند؟ پاسخ: این مثل کسی است که در یک دقیقه چشم خود را از حدقه در می آورد و یک عمر کور می ماند. اگر خدا عادل است این همه بلا و حادثه تلخ برای چیست ؟ پاسخ: این اعتقاد کسی است که با دید ظاهری به دنیا نگاه می کند. مثل کسی که لیوان را واژگون ببیند که در این صورت درب لیوان برای او بسته و ته آن سوراخ است، اگر لیوان را درست